مئثله نه کرمانجی
ژَ اَسبِِ خَلکِ گَرِ زو داکَوي
از اسب ديگران بايد زود پياده شد .
ژَ اِش طِم ، اَو دَوِ نُوَ ناوَ
من از آسياب مي آيم ، او مي گويد نوبت نيست .
ژِن که بَلانَه ، تو مال بِ بَلا نَوَ
زن که بلاست اما هيچ خانه اي بي بلا باشد .
کر ، مَگر ژَ زِرُّوَ گَرِ وَ زِکِ خَه دا لِه خي
چاقو مگر از طلا بود بايد به شکم خود بزني .
بِطِرس ژَ آرِ بِ تُتُون
از آتش بي دود بترس .
بَق وَآوِِّ چاق ناوَ
قورباغه با آب چاق نمي شود .
با خَدِ خِزان بِدَ گُرِّ وَ
بگذار خداوند فرزند بدهد کچل باشد .
با دار هَوَ بَلک و باش بِرِژَ
بگذار درخت باشد برگ و سر شاخه اش بريزد .
تا نان جِه نَه خوي ، قَدرِ نان گَنِم نِزاني
تا نان جو نخوري ارزش نان گندم را نمي داني .
پيواز آوِّرويِ مالانَه ، يه خانيان دالانَه
پياز آبروي خانه هاست ، مال خانه هم ايوان اوست .
دَوَّ گِرَ ، بار ِوي ژِ گِرَ
شتر بزرگ است بارش هم بيشتر است .
دينُ بِرَو که جايل هات
ديوانه فرار کن که جوان آمد .
از اسب ديگران بايد زود پياده شد .
ژَ اِش طِم ، اَو دَوِ نُوَ ناوَ
من از آسياب مي آيم ، او مي گويد نوبت نيست .
ژِن که بَلانَه ، تو مال بِ بَلا نَوَ
زن که بلاست اما هيچ خانه اي بي بلا باشد .
کر ، مَگر ژَ زِرُّوَ گَرِ وَ زِکِ خَه دا لِه خي
چاقو مگر از طلا بود بايد به شکم خود بزني .
بِطِرس ژَ آرِ بِ تُتُون
از آتش بي دود بترس .
بَق وَآوِِّ چاق ناوَ
قورباغه با آب چاق نمي شود .
با خَدِ خِزان بِدَ گُرِّ وَ
بگذار خداوند فرزند بدهد کچل باشد .
با دار هَوَ بَلک و باش بِرِژَ
بگذار درخت باشد برگ و سر شاخه اش بريزد .
تا نان جِه نَه خوي ، قَدرِ نان گَنِم نِزاني
تا نان جو نخوري ارزش نان گندم را نمي داني .
پيواز آوِّرويِ مالانَه ، يه خانيان دالانَه
پياز آبروي خانه هاست ، مال خانه هم ايوان اوست .
دَوَّ گِرَ ، بار ِوي ژِ گِرَ
شتر بزرگ است بارش هم بيشتر است .
دينُ بِرَو که جايل هات
ديوانه فرار کن که جوان آمد .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:45 توسط دومان
|
با سلام سالها بود که درد و رنج هم ولایتی هایم رامیدیدم ودلیل ان را نمی دانستم .پدرانمان یا چوپان بودن یا کشاورز یا کارگر در دیار غربت .برادرانم در اوج جوانی باید راهی تهران وشهرهای بزرگ دیگر میشدند تا کار کنند. علت این راهم نی دانستم که چرا در شهرهای نزدیک کار نمی کنند مگر شهر با شهر فرق دارد بزرگتر که شدم فهمیدم شهر با شهر فرق دارد .شهری که ساکنانش کرد باشند با شهری که ساکنانش فارس باشد فرق دارد .در نگاه اولم همه یکی بودیم اما اگر من هم مانند مالکان نگاه میکرده فرق داشتند کرد کوه نشین کجا فارس شهر نشین کجا .علتش ضعف ما وقدرت انها بود .پس اگر میخواهیم پایمال نشویم باید قوی شویم وبلاگ جمهوری خلق کرمانج نه فصد تجزیه طلبی دارد نه توهین فقط هدف ما گرد اوردن(جمهوری کردن) جماعت (خلق) کرد خراسان (کرمانج) را دارد تابتوانیم قوی شوییم وپایمال نشوییم.