مقاله در مورد قالب شعر سه خشتی از علیرضا سپاهی
سه خشتی، شعر ویژه کرمانجها
حقیقت انکارناپذیر و شگفت این است که در فصل جنجالیهای ادبی و انتشار مداوم امواج شعری و مه آلودگی فضای نقدها و گروه گراییها و باند بازیها و هزار عامل پیچیده و پیچنده و امّا و اگرهای بسیار،گاه در مکثی ناگهان و روشن،چشمهامان بر افق ساده و بیپیرایه سرودی گشوده میشود که دور از بازیهای فرم و مدرنیسم و اسپاسمانتالیسم،از عمق جانمان سر برمیآورد و جستوجوی عطشناک ذایقه را به سرچشمهء جوشان شعری ناب میبرد.
«شعر ناب» و همین بس.فریاد شده از حنجرهء کوهستانهای دور و مه آلود.روییده بر علفخیز دامنههای وحشی و کشف نشده. انبوه شده از بذری که از سینهای به سینهء دیگر منتشر شده است. مکتوب در دفتر ذوقها و باورهای چادرنشین و دامدار و دهقان. شعر طبیعت.طبیعت پاک و دست نخوردهء انسان با تصویر عریان کوه و دشت و جنگل.حکایت با شکوه و راحت یک عشق؛ بیحجاب و حایل و البته بیادا و اطوارهای عشوهآمیز:محجوب و نازنین.«شر طبیعی»؛بیرد انگشت معمای مکتب رفته و دانشگاه دیده بر آن.امّا صمیمی و زلال؛بسان چشمهء ارفچ1 جاری میشود و نایابترین و نادیدنیترین زوایای رحمت را در مینوردد.حدیث«بومی سرود»هاست.
اکنون
در باغ پایین را باز کن
بگذار زردی زرد آلودها در برابرمان بدرخشد
آنگاه
من شعری میخوانم
و تو حفظش کن2
**
شعر کرمانجی3،گرچه قرنهاست رکاب در رکاب این شاخه از قوم کرد،تمام مسیر غرب تا شرق ایران و از شرق در شرق را دویده است و گرچه شاعری بلند آوازه چون جعفر قلی زنگلی4را همچون یادبودی شگفت بر شانهء سدهء سیزدهم هجری از خود به جا نهاده است و گرچه قالبهای ناشناخته مانده امّا پیشروش، حیرتانگیز است؛امّا به دلیل مکتوب نشدن و آن هم به دلیل نداشتن شیوهء آوانگاری معین فرصتی برای عرض اندام و طرح و توجّه نیافته است و این شاید اوّلین نوشتهء نسبتا متعهّد و آگاهانهای است که به معرّفی بخشی از این شعر مهجور میپردازد.5
**
آن بخش از شعر کرمانجی که قرار است در این مجال کوتاه به آن پرداخته شود،ترانهای است با نام«سه خشتی».«سه خشتی»،معروفترین و عمومیترین شعری است که در سراسر منطقهء کرمانجنشین شمال خراسان خوانده میشود.این شعر،از بجنور و شیروان تا نیشابور و اسفرایین و این طرف تا قوچان و درگز و کلات نادر-بویژه در روستاها و عشایرنشینهای تابعه- یعنی در ذهن و زبان بیش از یک و نیم میلیون کرمانج،زمزمه و تکرار میشود.چنانکه براحتی میتوان ادعا کرد کرمانجی نیست که قادر به تکلّم باشد و تعدادی سه خشتی از بر نداشته باشد.اگر چه«لو6»نیز به لحاظ اصالت و شورندگی چیزی از سه خشتی کم ندارد،امّا مردم به سه خشتی به خاطر کوتاه بودن و پارهای خصایص دیگر اقبال بیشتری نشان دادهاند.
سه خشتی،ترانهای است بسیار کوتاه،به جهت تعداد مصاریع و وزن.و از این بابت در میان قالبهای شعر فارسی نیز نظیری برایش نمیتوان جست«خشتی»به معنی مصراع است و سه خشتی یعنی سه مصراع؛سه مصراعی که هموزن و قافیهاند. البته در سه خشتیهای کرمانجی گاه به برداشت متفاوتی از قافیه برمیخوریم:
ور کطمه مرزی مالان
بان دکمه و دسمالان
ازی مامه ژحولان
بر کوه پشت روستا فراز آمدهام
و دستالم را تکان میدهم
من
جدا ماندهام از یارانم!
اصولا سه خشتی یک«مفاعیل»نسبت به دو بیتی کمتر دارد. از نظر گاه عروض،سه خشتی در بحر هزج سروده شده است،امّا از آنجا که وزن آن در شعر فارسی بینظیر است،میتوان با توجه (به تصویر صفحه مراجعه شود) به اینکه بحر«هزج مثمن سالم»دو برابر سه خشتی است-با ؟؟؟؟؟احتساب دو مصراع آن در برابر دو مصراع این-سه خشتی را ؟؟؟؟؟دارای وزن«هزج مربع»دانست7.برای قافیه نیز،با توجه به تبعیت زبان نوشتاری کرمانجی از الفبای فارسی،این نوع شعر، قواعد قافیهء زبان فارسی را به کار میبندد.
**
کردها از نخستین اقوام آریایی ساکن ایرانند و به گواهی تاریخ روح آریایی در ایشان به قوّت محفوظ است.زبان کردی نیز صورت کم و بیش تطوّر یافتهء فارسی باستان است؛اگرچه دایرة المعارف بین المللی چاپ نیویوک آن را شاخهای از فارسی جدید میداند،اما کلیم اللّه توحدی در حرکت تاریخی کرد به خراسان،آن را به درستی رد میکند.8 کرمانجی،زبان کردهای کرمانج است که بجز مهاجران شمال خراسان بیشتر آنان در بخشهایی از مرز مشترک ایران و ترکیه و عراق و سوریه ساکنند.درک کتان انگلیسی،در کتاب کرد و کردستان کرمانجی را یکی از لهجههای کردی میداند.باید یادآور شد که کرمانجی از مهمترین لهجههای کردی است.زیرا همچنانکه رشید یاسمی در کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی گفته،در میان تمام لهجههای زبان کردی،لهجهء کرمانجی در تاریخ تطوّر و تحقیق زبان کردی مقام مهمّی دارد9.
یکی از نشانه های این اهمیت«سه خشتی»است.سه خشتی سندی است بر این که کرمانجی بیش از سایر لهجههای کردی به اصل خویش وفادار مانده است.اگر بپذیریم که ریشهء کردی، همان فارسی باستان است-و این امری قطعی است-و اگر برخلاف نظر دکتر شفیعی10نپذیریم که زبان دری چیزی غیر از دگرگون شدهء زبان پهلوی است،آنگاه به روشنی رابطهء بین سه خشتی کرمانجی و خسروانیهای«باربد»را در مییابیم. متأسفانه،نه مرحوم اخوان ثالث که خسروانی را به یادها انداخت (با نو خسروانیهایش)به این رابطهء روشن اشاره کرده است و نه دکتر شفیعی کدکنی که در موسیقی شعرش به خسروانی بار بد پرداخته است.به هر تقدیر،بعید نیست که سه خشتی،ادامه و یادگار همان خسروانی پهلوی باشد که در خاطر کردهای کوهنشین،دور از تأثیر زبان عربی و الگوهای ادبیاش باقی مانده و راه خود را از میان فراز و فرودهای فرهنگی تاریخ (به تصویر صفحه مراجعه شود) ایران به سمت امروز کشانده است.
**
از میان قالبهای شعری ملل مختلف جهان،شباهت هایکوی ژاپنی با سه خشتی کرمانجی به لحاظ فرم و فضا شگفتآور است.بویژه از نظرگاه فرم که گاه این تصوّر را به ذهن متبادر میکند که یک برداشت شعری واحد،این دو نوع شعر را با دو آهنگ کلمات است و شکل تصویرسازی و؟؟؟؟؟موجز بیان.
یک هایکو:
نیلوفر صحرایی
دلو چاه مرا اسیر کرده است
برای آب به جای دیگری خواهم رفت.11
یک سه خشتی:
روبهروی من خانهاش را ساخت
و با همهء کودکی عاشقم کرد
حالا من عاشقم و کسی نمیداند!12
و مایهء شگفتی است که اهل ذوق و تحقیق کشورمان،با شور و هیجان بسیار هایکو را از ورای فاصلهء چند هزار کیلومتری، کشف و تبلیغ و تفسیر کردند امّا فریاد عاشقانه و حماسی سه خشتی را نشنیدند!
مایهء اصلی سه خشتی عشق است و شاید بهتر باشد بگوییم هر سه خشتی،عکسی است یادگاری از یک صحنهء عشق.امّا این عشق هیچ گاه در مظاهر مختلفش از زندگی ساده و بیآلایش، کرمانج فاصله نمیگیرد.این عشق،زمینی است امّا پاک؛ چناکه در باور نجیب یک کوهستان زاد کشاورز و دامدار میگنجد.و در همه حال با زندگی او آمیخته است:
چومه چیان،چیان سارکر
هاطمه کله مالان بار کر
عشقا یاره و مه کارکر
به کوهستان رفتم و هوا سر شد
به روستا آمدم و خانهها کوچیدند
آه که عشق یار
بر دلم سنگین شد.
*
چرّه کرم یار قچّکه
ناکای کاری ماله بکه
چاوان بخم هین هند که
چه کنم
یارم سن و سالی ندارد
و از عهدهء کارهای خانه برنمیآید
با این حال
چشمهایش را بخورم باز کم است!
*
طوشری نا سکنی
کله چنه طود چنی
دروینا طووژنی
میروی و لحظهای نمیایستی
آنها چه گلهایی هستند که میچینیشان
ای دروغگو
تو زن داری!
*
و ملاحظه میکنید که این عشق روستایی یا به اصطلاح «عشق شبانی»،چه مایه صریح و بیریا و آلایش است.و این عین حقیقت زندگی کرمانجهاست.آنها با همین عشقهای زمینی و همین باورهای ساده،ملکوتی میشوند.و سه خشتی،از این جهت که بیدروغ و نقاب است در مقایسه با بخش عظیمی از شعر فارسی،پیشروتر و شعرتر است.اگرچه شاید پارهای از مضامین سه خشتیها به نظر مبتذل آید،امّا تقدّس و لطافت این مضامین را کسی که با کرمانجها زیسته باشد و حال فرهنگی ایشان را حس کند،به خوبی میفهمد.
**
هر خشتی یا هر مصراع سه خشتی را میتوان با یکی از رئوس مثلث متساوی الاضلاع مقایسه کرد.با این تفاوت که در سه خشتی به نظر میرسد ارتباط خطی یبن سه رأس حذف شده است.سه نقطه در برابر هم قرار میگیرند و به ناگاه فضایی حماسی و عاطفی پدید میآورند.یعنی پس از روشن شدن سه نقطهء رأس،ذهن مخاطب و خواننده خود به خود سه ضلع مثلث را روشن میکند و آنگاه مثلث نامریی سه خشتی در برابر چشم احساس و اندیشه شکل میگیرد:
رأس یک:ازی طمه ژ میاندشطه
[من از میاندشت میآیم]
گرّگرّا اوره رش طه
[غرش ابر سیاه به گوش میرسد]
دنگی یاره و مه خش طه
[آواز یارم چقدر دلپذیر است]
نیاز به تذکّر نیست که نقش اساسی را در شکل دادن به این فضای مثلثی«ایجاز»ایفا میکند.پیشتر گفته شد که در سه خشتیهای کرمانجی گاه به برداشت متفاوتی از قافیه برمیخوریم.به این معنی که در درصدی از این سه خشتیها،گاه ردیف به جای قافیه نشسته است و یا قافیه از کلماتی بهره گرفته است که فاقد حرف روّی مشترکند،امّا از مخرجی مشابه ادا میشوند و برای سرایندگان این شعرها،بیشتر حظّ سمعی قافیه مد نظر بوده تا شکل بصری آن.شاید هم یکی از علل این موضوع دخل و تصرّفی باشد که در انتقال سینه به سینهء این سه خشتیها صورت گرفته است.
*
شاید در حوزهء کرمانج نشین شمال خراسان،بتوان بیش از هزار نمونه از این سه خشتیها یافت که گاه یک سه خشتی به چند صورت روایت شده است،امّا جالب توجه اینکه حتی سرایندهء یکی از این شعرها نیز مشخص و معروف نیست و کسی نمیداند،کدام شاعر شوریدهء کرمانج بردمندهء جادوی این الفاظ بوده است.امیدوارم تلاش دوست گرامیام رضا موسی الرّضایی به ثمر برسد و برای اوّلین بار مجموعهای از سه خشتیهای کرمانجی چاپ و منتشر شود.در انتها چند سه خشتی دیگر را با هم میخوانیم:
گلا گنّم گلا کنّم
پله طه نم طه بشکنم
ناوی گله خه له که نم؟
گل گندم،گل گندم!
اگر بر تو پا نهم و بشکنمت
نام گلم را روی که بگذارم؟
*
هریه بشو هریه ر-خن
خلکی خایه شاره د-خن
بسم اللّه که دمان و-خن
پشمها را بشور
پشمها را بر بند بیاویز
از اینجا مردم دیده میشوند
روسریات را سر کن
بگو بسم اللّه
و دکمههایت را ببند!
*
یارامه چو برفه بینه
هنکه سامه بشینه
و و مهانه مه بوینه
یارم رفته است تا از یخچالهای کوهی برف بیاورد
کمی هم برای من خواهد آورد
به این بهانه
مرا خواهد دید!
*
له سری طه دو چنگنه نه
ایشو طنه ایلچیه طه نه
ایلچی نینن،مسخرهنه
ای که روی سرت دو چنگه13داری!
امشب آنهایی میآیند که خواستگاران تواند
خواستگار که نه،مسخرهگانند!
*
مالان دانی له ور زینه
161
بلبلکا له دخوینه
هره یا مه له نمینه
«ایل،در کمرش کوه چادر زد
بلبلی آواز میخواند
خدایا،بدهکار ما نماند!
*برای خواندن شعرهای این نوشته به زبان اصلی توجه به این نکات لازم است:چ:حرفی است با تلفظی بین چ و ج فارسی -و همینطور،د:و الف-ک:بین ک و گ-و بین واو و الف-ط:با تلفظ عربی خوانده شود.
@پانوشتها:
1-بیلاقگاهی است در میان کههای هزار مسجد،چشمهای دارد به همین نام که بسیار دیدنی است.
2- دری باغی ژبرن وه که از دویژم طو از برکه
3-کرمانج نام یکی از اقوام بزرگ کرد است که در اوایل حکومت صفوی برای دفاع از مرزهای شرقی ایران،بخشی از این قوم از شمال غربی به شمال خراسان کوچانده شدند و اکنون جمعیتشان بالغ بر یک و نیم میلیون نفر است. برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به:حرکت تاریخی کرد به خراسان،نوشتهء کلیم اللّه توحّدی. 4-برای آشنایی بیشتر با این شاعر کرمانج مراجعه شود به کتاب:زندگی و شعر جعفر قلی زنگی(ملک الشعرای کرمانج)،تألیف کلیم اللّه نوحّدی. 5-البته منظورم معرفی مطبوعاتی است و این حقیقت است که جز در مورد «جعفر قلی»تا به حال چیزی به نام شعر و شاعر کرمانج در مطبوعات به چاپ نرسیده است.در شمارهء ششم مجلهء شعر-فکر میکنم برای اوّلین بار در مجلاّت و روز نامهها-مقالهای با عنوان«ملک الشعرای کرمانج جعفر قلی زنگلی»به قلم خانم منصور نیکو گفتار به چاپ رسید.
6-«لو»شناسنامهء کرمانج است و اعتقاد بر این است،کردی که بتواند «لو»بخواند،کرمانج است.لو،شعری است موزون،با مصاریع نامتساوی که چند تا چند تا همقافیهاند.شعری است که بیشتر به توصیف طبیعت و شکار و عرصههای مختلف زندگی کرمانجی میپردازد.شباهت بسیاری نیز با شعر نیمایی و بحر طویل دارد.
7-این عنوان پرداختهء من است و سندیّت ندارد.ضمن اینکه در شماری از سه خشتیها به هم خوردن ترکیب هجاها،سه خشتی را از بحر هزج خارج میکند.
8-حرکت تاریخی کرد به خراسان(جلد اوّل-چاپ دوّم)،کلیم اللّه توحدی،ص 16.
9-کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی،رشید یاسمی،ص 136.
10-موسیقی شعر،محمد رضا شفیعی کدکنی،ص 573؛ایشان این نظر را بر اساس نوشتههای این مقفع و حمزهء اصفهانی اظهار کرده است.
11-صدها یکوی مشهور،ترجمهء ع.یاشایی،ص 66:این هایکو از«چی یو جو»است.
12.له چره مه چه کر خانه
عشقی کرم و خزانه از عاشقم کس نزانه
13-چنگه،پارچهای است چنگکدار و سکّه دوزی شده که زنان کرمانج آن را به عنوان زینت دور سر میبندند.
دنگی یاره و مه خش طه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) گلا گنم گلا گنم
(به تصویر صفحه مراجعه شود) پله طنم طه بکشنم
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ناوی گله خه له که نم
(به تصویر صفحه مراجعه شود) هریه بشو هریه رخن
(به تصویر صفحه مراجعه شود) بسم الله که دمان و خن
(به تصویر صفحه مراجعه شود) یار مه چو برفه بینه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) هنکه سامه بشینه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) و ومهانه مه بوینه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) له سری طه دو چنگنه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ایشو طنه ایلچیه طه نه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ایلچی تینن مسخرهنه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) مالان دانی له ور زینه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) بلبلکا له دخینه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) هره یا یامه له نیمنه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ور کطمه مرزی مالان
(به تصویر صفحه مراجعه شود) بان دکمه و دسمالان
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ازی مامه ژحوالان
(به تصویر صفحه مراجعه شود) چومه چیان،چیان سارکر
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ها طمه کله مالان بارکر
(به تصویر صفحه مراجعه شود) عشقا یاره و مه کارکر
(به تصویر صفحه مراجعه شود) چرّه کم یارقچکه
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
162
(به تصویر صفحه مراجعه شود) نیکای کاری مالان بکه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) چاوان بخم هنی ژی کمه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) پیشتا تری ناسکنی
(به تصویر صفحه مراجعه شود) گله چنه طو دچنی
(به تصویر صفحه مراجعه شود) دروینا طو وژنی
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ازی طمه ژمیاندشطه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) گرگرا اوره رش طه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) سره چیان و دومانه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) مالا زریه و میوانه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) کله مسته مراشوانه
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
نویسنده:سپاهی لایین، علی رضا
شعر » پاییز 1376 – شماره 21
پایگاه مجلات تخصصی نور
با سلام سالها بود که درد و رنج هم ولایتی هایم رامیدیدم ودلیل ان را نمی دانستم .پدرانمان یا چوپان بودن یا کشاورز یا کارگر در دیار غربت .برادرانم در اوج جوانی باید راهی تهران وشهرهای بزرگ دیگر میشدند تا کار کنند. علت این راهم نی دانستم که چرا در شهرهای نزدیک کار نمی کنند مگر شهر با شهر فرق دارد بزرگتر که شدم فهمیدم شهر با شهر فرق دارد .شهری که ساکنانش کرد باشند با شهری که ساکنانش فارس باشد فرق دارد .در نگاه اولم همه یکی بودیم اما اگر من هم مانند مالکان نگاه میکرده فرق داشتند کرد کوه نشین کجا فارس شهر نشین کجا .علتش ضعف ما وقدرت انها بود .پس اگر میخواهیم پایمال نشویم باید قوی شویم وبلاگ جمهوری خلق کرمانج نه فصد تجزیه طلبی دارد نه توهین فقط هدف ما گرد اوردن(جمهوری کردن) جماعت (خلق) کرد خراسان (کرمانج) را دارد تابتوانیم قوی شوییم وپایمال نشوییم.