سه خشتی، شعر ویژه کرمانجها

 حقیقت انکارناپذیر و شگفت این است که در فصل‏ جنجالیهای ادبی و انتشار مداوم امواج شعری و مه آلودگی فضای‏ نقدها و گروه گراییها و باند بازیها و هزار عامل پیچیده و پیچنده‏ و امّا و اگرهای بسیار،گاه در مکثی ناگهان و روشن،چشمهامان‏ بر افق ساده و بی‏پیرایه سرودی گشوده می‏شود که دور از بازیهای فرم و مدرنیسم و اسپاسمانتالیسم،از عمق جانمان سر برمی‏آورد و جست‏وجوی عطشناک ذایقه را به سرچشمهء جوشان‏ شعری ناب می‏برد.

«شعر ناب» و همین بس.فریاد شده از حنجرهء کوهستانهای‏ دور و مه آلود.روییده بر علفخیز دامنه‏های وحشی و کشف نشده. انبوه شده از بذری که از سینه‏ای به سینهء دیگر منتشر شده است. مکتوب در دفتر ذوقها و باورهای چادرنشین و دامدار و دهقان. شعر طبیعت.طبیعت پاک و دست نخوردهء انسان با تصویر عریان‏ کوه و دشت و جنگل.حکایت با شکوه و راحت یک عشق؛ بی‏حجاب و حایل و البته بی‏ادا و اطوارهای عشوه‏آمیز:محجوب‏ و نازنین.«شر طبیعی»؛بی‏رد انگشت معمای مکتب رفته و دانشگاه دیده بر آن.امّا صمیمی و زلال؛بسان چشمهء ارفچ‏1 جاری می‏شود و نایابترین و نادیدنی‏ترین زوایای رحمت را در می‏نوردد.حدیث«بومی سرود»هاست.

اکنون

در باغ پایین را باز کن

بگذار زردی زرد آلودها در برابرمان بدرخشد

آنگاه

من شعری می‏خوانم

و تو حفظش کن‏2

**

شعر کرمانجی‏3،گرچه قرنهاست رکاب در رکاب این شاخه‏ از قوم کرد،تمام مسیر غرب تا شرق ایران و از شرق در شرق را دویده است و گرچه شاعری بلند آوازه چون جعفر قلی زنگلی‏4را همچون یادبودی شگفت بر شانهء سدهء سیزدهم هجری از خود به جا نهاده است و گرچه قالبهای ناشناخته مانده امّا پیشروش، حیرت‏انگیز است؛امّا به دلیل مکتوب نشدن و آن هم به دلیل‏ نداشتن شیوهء آوانگاری معین فرصتی برای عرض اندام و طرح و توجّه نیافته است و این شاید اوّلین نوشتهء نسبتا متعهّد و آگاهانه‏ای است که به معرّفی بخشی از این شعر مهجور می‏پردازد.5

**

آن بخش از شعر کرمانجی که قرار است در این مجال کوتاه به‏ آن پرداخته شود،ترانه‏ای است با نام«سه خشتی».«سه‏ خشتی»،معروفترین و عمومی‏ترین شعری است که در سراسر منطقهء کرمانج‏نشین شمال خراسان خوانده می‏شود.این شعر،از بجنور و شیروان تا نیشابور و اسفرایین و این طرف تا قوچان و درگز و کلات نادر-بویژه در روستاها و عشایرنشینهای تابعه- یعنی در ذهن و زبان بیش از یک و نیم میلیون کرمانج،زمزمه‏ و تکرار می‏شود.چنانکه براحتی می‏توان ادعا کرد کرمانجی‏ نیست که قادر به تکلّم باشد و تعدادی سه خشتی از بر نداشته‏ باشد.اگر چه«لو6»نیز به لحاظ اصالت و شورندگی چیزی از سه‏ خشتی کم ندارد،امّا مردم به سه خشتی به خاطر کوتاه بودن و پاره‏ای خصایص دیگر اقبال بیشتری نشان داده‏اند.

سه خشتی،ترانه‏ای است بسیار کوتاه،به جهت تعداد مصاریع و وزن.و از این بابت در میان قالبهای شعر فارسی نیز نظیری برایش نمی‏توان جست«خشتی»به معنی مصراع است و سه خشتی یعنی سه مصراع؛سه مصراعی که هموزن و قافیه‏اند. البته در سه خشتیهای کرمانجی گاه به برداشت متفاوتی از قافیه‏ برمی‏خوریم:

ور کطمه مرزی مالان

بان دکمه و دسمالان

ازی مامه ژحولان

بر کوه پشت روستا فراز آمده‏ام

و دستالم را تکان می‏دهم

من

جدا مانده‏ام از یارانم!

اصولا سه خشتی یک«مفاعیل»نسبت به دو بیتی کمتر دارد. از نظر گاه عروض،سه خشتی در بحر هزج سروده شده است،امّا از آنجا که وزن آن در شعر فارسی بی‏نظیر است،می‏توان با توجه (به تصویر صفحه مراجعه شود) به اینکه بحر«هزج مثمن سالم»دو برابر سه خشتی است-با ؟؟؟؟؟احتساب دو مصراع آن در برابر دو مصراع این-سه خشتی را ؟؟؟؟؟دارای وزن«هزج مربع»دانست‏7.برای قافیه نیز،با توجه به‏ تبعیت زبان نوشتاری کرمانجی از الفبای فارسی،این نوع شعر، قواعد قافیهء زبان فارسی را به کار می‏بندد.

**

 کردها از نخستین اقوام آریایی ساکن ایرانند و به گواهی‏ تاریخ روح آریایی در ایشان به قوّت محفوظ است.زبان کردی‏ نیز صورت کم و بیش تطوّر یافتهء فارسی باستان است؛اگرچه‏ دایرة المعارف بین المللی چاپ نیویوک آن را شاخه‏ای از فارسی جدید می‏داند،اما کلیم اللّه توحدی در حرکت تاریخی‏ کرد به خراسان،آن را به درستی رد می‏کند.8 کرمانجی،زبان‏ کردهای کرمانج است که بجز مهاجران شمال خراسان بیشتر آنان‏ در بخشهایی از مرز مشترک ایران و ترکیه و عراق و سوریه‏ ساکنند.درک کتان انگلیسی،در کتاب کرد و کردستان‏ کرمانجی را یکی از لهجه‏های کردی می‏داند.باید یادآور شد که‏ کرمانجی از مهمترین لهجه‏های کردی است.زیرا همچنانکه‏ رشید یاسمی در کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی گفته،در میان‏ تمام لهجه‏های زبان کردی،لهجهء کرمانجی در تاریخ تطوّر و تحقیق زبان کردی مقام مهمّی دارد9.

یکی از نشانه‏ های این اهمیت«سه خشتی»است.سه خشتی‏ سندی است بر این که کرمانجی بیش از سایر لهجه‏های کردی به‏ اصل خویش وفادار مانده است.اگر بپذیریم که ریشهء کردی، همان فارسی باستان است-و این امری قطعی است-و اگر برخلاف نظر دکتر شفیعی‏10نپذیریم که زبان دری چیزی غیر از دگرگون شدهء زبان پهلوی است،آنگاه به روشنی رابطهء بین سه‏ خشتی کرمانجی و خسروانی‏های«باربد»را در می‏یابیم. متأسفانه،نه مرحوم اخوان ثالث که خسروانی را به یادها انداخت‏ (با نو خسروانیهایش)به این رابطهء روشن اشاره کرده است و نه‏ دکتر شفیعی کدکنی که در موسیقی شعرش به خسروانی بار بد پرداخته است.به هر تقدیر،بعید نیست که سه خشتی،ادامه و یادگار همان خسروانی پهلوی باشد که در خاطر کردهای‏ کوه‏نشین،دور از تأثیر زبان عربی و الگوهای ادبی‏اش‏ باقی مانده و راه خود را از میان فراز و فرودهای فرهنگی تاریخ‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) ایران به سمت امروز کشانده است.

**

از میان قالبهای شعری ملل مختلف جهان،شباهت هایکوی‏ ژاپنی با سه خشتی کرمانجی به لحاظ فرم و فضا شگفت‏آور است.بویژه از نظرگاه فرم که گاه این تصوّر را به ذهن متبادر می‏کند که یک برداشت شعری واحد،این دو نوع شعر را با دو آهنگ کلمات است و شکل تصویرسازی و؟؟؟؟؟موجز بیان.

یک هایکو:

نیلوفر صحرایی

دلو چاه مرا اسیر کرده است

برای آب به جای دیگری خواهم رفت.11

یک سه خشتی:

روبه‏روی من خانه‏اش را ساخت

و با همهء کودکی عاشقم کرد

حالا من عاشقم و کسی نمی‏داند!12

و مایهء شگفتی است که اهل ذوق و تحقیق کشورمان،با شور و هیجان بسیار هایکو را از ورای فاصلهء چند هزار کیلومتری، کشف و تبلیغ و تفسیر کردند امّا فریاد عاشقانه و حماسی سه‏ خشتی را نشنیدند!

مایهء اصلی سه خشتی عشق است و شاید بهتر باشد بگوییم هر سه خشتی،عکسی است یادگاری از یک صحنهء عشق.امّا این‏ عشق هیچ گاه در مظاهر مختلفش از زندگی ساده و بی‏آلایش، کرمانج فاصله نمی‏گیرد.این عشق،زمینی است امّا پاک؛ چناکه در باور نجیب یک کوهستان زاد کشاورز و دامدار می‏گنجد.و در همه حال با زندگی او آمیخته است:

چومه چیان،چیان سارکر

هاطمه کله مالان بار کر

عشقا یاره و مه کارکر

به کوهستان رفتم و هوا سر شد

به روستا آمدم و خانه‏ها کوچیدند

آه که عشق یار

بر دلم سنگین شد.

*

چرّه کرم یار قچّکه

ناکای کاری ماله بکه

چاوان بخم هین هند که

چه کنم

یارم سن و سالی ندارد

و از عهدهء کارهای خانه برنمی‏آید

با این حال

چشمهایش را بخورم باز کم است!

*

طوشری نا سکنی

کله چنه طود چنی

دروینا طووژنی

می‏روی و لحظه‏ای نمی‏ایستی

آنها چه گلهایی هستند که می‏چینیشان

ای دروغ‏گو

تو زن داری!

*

و ملاحظه می‏کنید که این عشق روستایی یا به اصطلاح‏ «عشق شبانی»،چه مایه صریح و بی‏ریا و آلایش است.و این‏ عین حقیقت زندگی کرمانجهاست.آنها با همین عشقهای زمینی‏ و همین باورهای ساده،ملکوتی می‏شوند.و سه خشتی،از این‏ جهت که بی‏دروغ و نقاب است در مقایسه با بخش عظیمی از شعر فارسی،پیشروتر و شعرتر است.اگرچه شاید پاره‏ای از مضامین سه خشتی‏ها به نظر مبتذل آید،امّا تقدّس و لطافت این‏ مضامین را کسی که با کرمانجها زیسته باشد و حال فرهنگی‏ ایشان را حس کند،به خوبی می‏فهمد.

**

هر خشتی یا هر مصراع سه خشتی را می‏توان با یکی از رئوس‏ مثلث متساوی الاضلاع مقایسه کرد.با این تفاوت که در سه‏ خشتی به نظر می‏رسد ارتباط خطی یبن سه رأس حذف شده‏ است.سه نقطه در برابر هم قرار می‏گیرند و به ناگاه فضایی‏ حماسی و عاطفی پدید می‏آورند.یعنی پس از روشن شدن سه‏ نقطهء رأس،ذهن مخاطب و خواننده خود به خود سه ضلع مثلث‏ را روشن می‏کند و آنگاه مثلث نامریی سه خشتی در برابر چشم‏ احساس و اندیشه شکل می‏گیرد:

رأس یک:ازی طمه ژ میاندشطه

[من از میاندشت می‏آیم‏]

گرّگرّا اوره رش طه

[غرش ابر سیاه به گوش می‏رسد]

دنگی یاره و مه خش طه

[آواز یارم چقدر دلپذیر است‏]

نیاز به تذکّر نیست که نقش اساسی را در شکل دادن به این‏ فضای مثلثی«ایجاز»ایفا می‏کند.پیشتر گفته شد که در سه‏ خشتی‏های کرمانجی گاه به برداشت متفاوتی از قافیه‏ برمی‏خوریم.به این معنی که در درصدی از این سه خشتیها،گاه‏ ردیف به جای قافیه نشسته است و یا قافیه از کلماتی بهره گرفته‏ است که فاقد حرف روّی مشترکند،امّا از مخرجی مشابه ادا می‏شوند و برای سرایندگان این شعرها،بیشتر حظّ سمعی قافیه‏ مد نظر بوده تا شکل بصری آن.شاید هم یکی از علل این موضوع‏ دخل و تصرّفی باشد که در انتقال سینه به سینهء این سه خشتیها صورت گرفته است.

*

شاید در حوزهء کرمانج ‏نشین شمال خراسان،بتوان بیش از هزار نمونه از این سه خشتیها یافت که گاه یک سه خشتی به چند صورت روایت شده است،امّا جالب توجه اینکه حتی سرایندهء یکی از این شعرها نیز مشخص و معروف نیست و کسی‏ نمی‏داند،کدام شاعر شوریدهء کرمانج بردمندهء جادوی این الفاظ بوده است.امیدوارم تلاش دوست گرامی‏ام رضا موسی الرّضایی‏ به ثمر برسد و برای اوّلین بار مجموعه‏ای از سه خشتیهای‏ کرمانجی چاپ و منتشر شود.در انتها چند سه خشتی دیگر را با هم می‏خوانیم:

گلا گنّم گلا کنّم

پله طه نم طه بشکنم

ناوی گله خه له که نم؟

گل گندم،گل گندم!

اگر بر تو پا نهم و بشکنمت

نام گلم را روی که بگذارم؟

*

هریه بشو هریه ر-خن

خلکی خایه شاره د-خن

بسم اللّه که دمان و-خن

پشمها را بشور

پشمها را بر بند بیاویز

از اینجا مردم دیده می‏شوند

روسری‏ات را سر کن

بگو بسم اللّه

و دکمه‏هایت را ببند!

*

یارامه چو برفه بینه

هنکه سامه بشینه

و و مهانه مه بوینه

یارم رفته است تا از یخچالهای کوهی برف بیاورد

کمی هم برای من خواهد آورد

به این بهانه

مرا خواهد دید!

*

له سری طه دو چنگنه نه

ایشو طنه ایلچیه طه نه

ایلچی نینن،مسخره‏نه

ای که روی سرت دو چنگه‏13داری!

امشب آنهایی می‏آیند که خواستگاران تواند

خواستگار که نه،مسخره‏گانند!

*

مالان دانی له ور زینه

161

بلبلکا له دخوینه

هره یا مه له نمینه

«ایل،در کمرش کوه چادر زد

بلبلی آواز می‏خواند

خدایا،بدهکار ما نماند!

*برای خواندن شعرهای این نوشته به زبان اصلی توجه به‏ این نکات لازم است:چ:حرفی است با تلفظی بین چ و ج فارسی‏ -و همینطور،د:و الف-ک:بین ک و گ-و بین واو و الف-ط:با تلفظ عربی خوانده شود.

@پانوشتها:

1-بیلاقگاهی است در میان کههای هزار مسجد،چشمه‏ای دارد به همین‏ نام که بسیار دیدنی است.

2- دری باغی ژبرن وه که‏ از دویژم طو از برکه

3-کرمانج نام یکی از اقوام بزرگ کرد است که در اوایل حکومت صفوی‏ برای دفاع از مرزهای شرقی ایران،بخشی از این قوم از شمال غربی به شمال‏ خراسان کوچانده شدند و اکنون جمعیتشان بالغ بر یک و نیم میلیون نفر است. برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به:حرکت تاریخی کرد به‏ خراسان،نوشتهء کلیم اللّه توحّدی. 4-برای آشنایی بیشتر با این شاعر کرمانج مراجعه شود به کتاب:زندگی و شعر جعفر قلی زنگی(ملک الشعرای کرمانج)،تألیف کلیم اللّه نوحّدی. 5-البته منظورم معرفی مطبوعاتی است و این حقیقت است که جز در مورد «جعفر قلی»تا به حال چیزی به نام شعر و شاعر کرمانج در مطبوعات به چاپ‏ نرسیده است.در شمارهء ششم مجلهء شعر-فکر می‏کنم برای اوّلین بار در مجلاّت‏ و روز نامه‏ها-مقاله‏ای با عنوان«ملک الشعرای کرمانج جعفر قلی زنگلی»به قلم‏ خانم منصور نیکو گفتار به چاپ رسید.

6-«لو»شناسنامهء کرمانج است و اعتقاد بر این است،کردی که بتواند «لو»بخواند،کرمانج است.لو،شعری است موزون،با مصاریع نامتساوی که‏ چند تا چند تا همقافیه‏اند.شعری است که بیشتر به توصیف طبیعت و شکار و عرصه‏های مختلف زندگی کرمانجی می‏پردازد.شباهت بسیاری نیز با شعر نیمایی و بحر طویل دارد.

7-این عنوان پرداختهء من است و سندیّت ندارد.ضمن اینکه در شماری از سه خشتیها به هم خوردن ترکیب هجاها،سه خشتی را از بحر هزج خارج می‏کند.

8-حرکت تاریخی کرد به خراسان(جلد اوّل-چاپ دوّم)،کلیم اللّه‏ توحدی،ص 16.

9-کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی،رشید یاسمی،ص 136.

10-موسیقی شعر،محمد رضا شفیعی کدکنی،ص 573؛ایشان این نظر را بر اساس نوشته‏های این مقفع و حمزهء اصفهانی اظهار کرده است.

11-صدها یکوی مشهور،ترجمهء ع.یاشایی،ص 66:این هایکو از«چی یو جو»است.

12.له چره مه چه کر خانه‏

عشقی کرم و خزانه‏ از عاشقم کس نزانه

13-چنگه،پارچه‏ای است چنگک‏دار و سکّه دوزی شده که زنان کرمانج‏ آن را به عنوان زینت دور سر می‏بندند.

دنگی یاره و مه خش طه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) گلا گنم گلا گنم

(به تصویر صفحه مراجعه شود) پله طنم طه بکشنم

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ناوی گله خه له که نم

(به تصویر صفحه مراجعه شود) هریه بشو هریه رخن

(به تصویر صفحه مراجعه شود) بسم الله که دمان و خن

(به تصویر صفحه مراجعه شود) یار مه چو برفه بینه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) هنکه سامه بشینه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) و ومهانه مه بوینه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) له سری طه دو چنگنه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ایشو طنه ایلچیه طه نه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ایلچی تینن مسخره‏نه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مالان دانی له ور زینه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) بلبلکا له دخینه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) هره یا یامه له نیمنه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ور کطمه مرزی مالان

(به تصویر صفحه مراجعه شود) بان دکمه و دسمالان

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ازی مامه ژحوالان

(به تصویر صفحه مراجعه شود) چومه چیان،چیان سارکر

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ها طمه کله مالان بارکر

(به تصویر صفحه مراجعه شود) عشقا یاره و مه کارکر

(به تصویر صفحه مراجعه شود) چرّه کم یارقچکه

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

162

(به تصویر صفحه مراجعه شود) نیکای کاری مالان بکه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) چاوان بخم هنی ژی کمه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) پیشتا تری ناسکنی

(به تصویر صفحه مراجعه شود) گله چنه طو دچنی

(به تصویر صفحه مراجعه شود) دروینا طو وژنی

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ازی طمه ژمیاندشطه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) گرگرا اوره رش طه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) سره چیان و دومانه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مالا زریه و میوانه

(به تصویر صفحه مراجعه شود) کله مسته مراشوانه

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

نویسنده:سپاهی لایین، علی رضا

شعر » پاییز 1376 – شماره 21

پایگاه مجلات تخصصی نور